تبليغاتX
youعشق مرگ

youعشق مرگ

میدانم که تمام حرف هایم بوی درد میدهد. ای دردمندم ای غم خوارم من همیشه به تو نیاز دارم

تقدیم به همهههه دوستام که من فراموششون نکردم و نمیکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:47  توسط مریم 20 نیشابور  | 

تنهاییه برتر

چه بده تو اين دنياي به اين عظمت يه هم صحبت نداشته باشي يه نفر كه بفهمدد, احساست رو

 

درك كنه و بدونه چي تو دلت ميگذره اما ....

 

پيدا ميشه هم صحبت اما نميشه او نقدر بهش اعتماد كرد كه ميتونه هميشه باهات باشه و دركت كنه.

اون قدر نميشه بهش پناه برد سخته مگه نه

 

اگه دور و برت رو نگاه كني و خودت رو گول نزني ميبيني كه تنهايي پس ميبيني كه زندگي

 

خيلي بي معنيه و بايد از تو خودت بيرون نياي اگه حتي بخواي يه سرك هم تو كاراي دنيا بكشي گرفتار ميشي

چون اون قدر دنيا رنگيه كه با يه چشمه از كاراش خيلي زود گرفتارت ميكنه و تو خودش

 

غرقت ميكنه و تو منجلابي مثله عاشقي ميندازتت

 

هر كي عاشق شده باخته آخه عاشقي هم خيلي رنگ قشنگي داره و رنگش تو دنيا تكه يه رنگه

 

داغ كه مخت رو داغون ميكنه و هوش رو از سرت ميبره هر چي بيشتر دست و پا بزني بيشتر

 

گرفتارش ميشي

 

عشق چيه ؟ يه رابطه بين دو تا ...... دل به دل هم ميدن بعد كم كم فكر ميكنن از هم بهتر تو

 

دنيا پيدا نميكنند

 

بعد اون قدر غرق هم ميشن كه ميگن ديگه اگه دنيا بره من و تو از خاطر هم نميريم ولي با يه

 

مشكله كوچيك همه چيز فراموش ميشه و اون عشق خدايي به قبرستان تاريخ سپرده ميشه و

 

گوشه قبرستون ميپوسه اون جور كه ديگه نميشه مثله اولش كرد

 

اره نميشه همون جور كه نميشه آبي رو كه رو زمين ريخت رو جمع كرد

 

واسه همينه كه ميگم تنها باشي از همه چيز بهتره اگه به فكره كسي بودي تو اين دنيا ميبازي

 

هم به دنيا هم به خودت تو بازيهاي روزگار

 

فقط به فكر خودت باش هيچكي تو اين دنياي فاني به دردت نميخوره هيچ كس لياقت تو رو

 

نداره هيچ كس ارزش اشكاي تو رو نداره

آره من تنهام من درد عشق رو نميدونم چيه ولي ميدونم اصلا ارزش هدر رفتن عمر رو نداره

 

اره نداره ه ه ه ه ه ه

شايد ميدونستم و كشيدم اما تو نكش دردش رو, سخته

متن مریم نیشابور

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:12  توسط مریم 20 نیشابور  | 

یک عشق

يك عشق

غم بي همزبانيت را به باد خواهم گفت , و حكايت نامهربانيت را به دست نقالان

خواهم سپرد.

چون صيادي بد اقبال به خانه باز خاهم گشت.

يادم نرفته خواهش خاموش با چشماني خسته زتنهايي...

ديشب خيال روي تو با من گفت: اين روزها دوباره تو مي آيي.

هنگام رفتن است !! چشمانم را بستم, برگشتم.

باور نميكنم....

هرگز!!!

آري هرگز....

ديشب تمام ستاره هاي پشت شيشه را با دستانم خاموش كردم.

وقتي شنيدم ماه را به اتاقت برده اي.

نيست در اين دنيا , زمن بيچاره تر..... نيست قلبي از دلم صد پاره تر..

مي دانم شبي باز خواهي گشت و تمام كوچه هاي قلبم را....

لبريز از عطر آمدنت خواهی كرد....

به اميد آن روز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 12:11  توسط مریم 20 نیشابور  | 

وداع

میروم خسته و افسرده و زار   سوی منزلگه ویرانه خویش......   به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و افسرده خویش   می برم تا که در آن نقطه دور   شستشویی دهم از رنگ گناه   شستشویی دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه   میبرم تا ز تو دورش سازم   ز تو ای جلوه امید محا ل   میبرم زنده به گورش بکنم تا از این پس نکند یاد وصال   ناله میلرزد میرقصد اشک   آه بگذار بگریزم من   از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من   به خدا غنچه شادی بودم   دست عشق آمد و از شاخم چید   شعله آه شدم صد افسوس  که لبم باز به آن لب نرسید   عاقبت بند سفر پایم بست   میروم خنده به لب خونین دل   میروم از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل   ((فروغ فرخ زاد))    
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 1:18  توسط مریم 20 نیشابور  |